داستان ژدید😐🚬
اهم
من آمدم خوش آمدم
شکوفه ریزون اومدم
خب
میگم از عنوان معلومه
دیگه ارباب منو ایدامه نمیدم
اسم اصلی ارباب من:صیغه اجباری
الان میخوام یه داستان بنویسم به اسم
شکنجه گر
اینم کپیه ولی طولانیه خیلی پی دی افش چهار صد صفحه بود
تازه تموم کردم
خب ریانا جان چند تا عکس ادرینتی بده پی ویم یا تو شاد یا واتساپم عکسام ته کشیده میخوام پوستر درست کنم شیش تا کافیه فقط کامل آدرینتی باشه چون این داستان میراکلسی نیستش
خب خلاصه داستان:
مرینت یه دختر بیچارست که به گفته پدر و مادرش شوهرش بعد از بله گفتن همونجا ترکش کرده
مرینت هم همونجا با ماشین تصادف کرده و حافظشو از دست داده
پدرش هر روز بهش سر کوفت میزنه
یه روز مری تصمیم میگیره با بهترین دوستش آریل که از ده سالگی زیر دست نامادریه فرار کنه
این داستا اندکی منحرفیه
بیش از حد گریه دار
اما خیلی قشنگه
اگه باهوش باشید وستای داستان میتونید همه چیزو حدس بزنید
خودم که حدس زدم
و اینکه دو نظر بگیرم پارت میدم
این رمان خیلی قشنگه از دستش ندین فوق العاده قشنگه
بای

های



های



💜یه وبلاگ خوشگل میراکلسی💜