داستان نیو

https://uupload.ir/files/l49_1871af8abbd2f6c648a17040c7b09ec5.jpg

سلام

حوصلم از داستانم سر رفت

آخه بی مزه شد

کی فکرشو میکرد این قد قدرت مری مسخره باشه خو دیگه بدرد نمیخوره

کی فکرشو میکرد سابرینا اینقد بدجنس باشه خو سابرینا به وفاداری و مهربونی معروفه دیگه بدرد نمیخوره

الان نا امیدم کامل

ولی الان ایده یه داستان جدید خوب به ذهنم رسیده

که امیدوارم مدیرا جز موضوعات قرارش بدن

برو ادامه واسه بیوش

ادامه نوشته

💔🕣معرفی رمان جدیدم🕣💔

سلام🍓خب من اینو قبلا گذاشته بودم ولی نظر نگرفت پس دوباره گذاشتم. نظر بدید تا رمانم رو بزارم. لطفا نظر بدید💜((همون باادبانه ی اگه نظر ندید وای به حالتون😐😂🙌🔆))

اومدم با معرفی رمان جدیدم...اسمش هست زندگی در دست زمان. این بالایی هم پوسترش هست. داستانش رو لو نمیدم ولی یه چیزایی دربارش میگم. بخاطر امتحانات به احتمال زیاد اوایل خرداد میزارم. اگه ۳ یا ۴ تا نظر گرفت🍬پس حتما نظر بدید🍫

🍬درباره ی رمانم🍬

شخصیت های اصلی:

 

مرینت و آدرین 
ژانر:

آخرش عینهو چی غمگین تموم میشه

پس: غمگین، فانتزی، عاشقانه

تعداد فصل ها و پارت ها:

فصل ها: ۱

پارت ها: بین ۱۰ تا ۳۰ پارت

نویسنده:

 

خودم. و اصکی و کپی هم ممنوعه.

خب دیگه همین اگه دوست دارید بزارم نظر ها رو بیشتراز ۳ تا برسونید😍🍭

☆داستان جدید☆

سلام بر خلان گلم

من آمدم با داستان ژدید

آخه تا اومدم داداش شیطون منو بنویسم دیدم تو پنج تا وب دیگه هم مثه مال من هست😐

دیگه پشیمون شدم

برید ادامه برای بیوش

ادامه نوشته

💛💚بیوگرافی من برای داستان گروهی سارا جون💚💛

خب اینم بیوگرافی منه برای داستان گروهی سارا جون. راستی اسم داستانت رو نگفتی بگو گلم💚

عکس بنده👆

نام و نام خانوادگی: امیلیا شاین❤

لقب:دارک لیدی یا امیلی💜

سن:۲۸💙

کشور و شهر به دنیا اومدنش: برزیل، مانائوس💚

محل زندگی: آلمان🖤

حرفه یا استعداد: شمشیر بازی، تیراندازی، طراحی لباس، کنگ فو و تکواندو و نینجا🔆

علایق: شب گردی تو خیابون، هودی های گل و گشاد، فیلم های اکشن و ترسناک، عاشق ماجراجویی❤

تنفرات: آدمای لوس و ننر که از همه چیز میترسن🖤

بیماری خاص: ترایپوفوبیا((بزنید گوگل میفهمید چیه....در واقع اینم ندارما😐🙌😂💙))

در مورد امیلیا شاین: یه دختر خفن و گرانچ.💚خیلی عصبی هست و اگه هم عصبی ترش کنید وای به حالتون🥶تو سن ۱۹ سالگی یه نفر رو کشته ولی چون خانواده ی خیلی پولداری داره به خانواده ی طرف پول دادن و نذاشتن بره زندان. وقتی ۲۳ سالش بود تو یه باند جاسوسی خفن کار میکرد. یکی از کار های مورد علاقش تیر اندازی با تفنگ هست و وقتی ۲۵ سالش شد معلم شمشیر بازی شد که یکی از شاگرداش به طرز خیلی مرموزی ناپدید شده‌. الان هم یه هکر معروف هست و با هیچ کس رابطه نداره و نمیخواد داشته باشه((یه عقاب همیشه تنهاست😐😂🙌))

خب همین. بای💜

 

 

💜💙بیوگرافی من برای داستان گروهی لیدی ولف جون💙💜

سلام. خب لیدی ولف جون و سارا جون اگه میشه اسم داستان های گروهیتون رو بگید تا بزارم توی موضوعات. این بیوگرافی من برای داستان گروهی لیدی ولف هست💛

عکس بنده👆

نام و نام خانوادگی:((یاد برگه های امتحانی افتادم😐😂)) ریانا هِدر.

لقب: هِیلی یا همون ریانا❤

سن:۱۸💚

کشور و شهری که توش به دنیا اومده: انگلیس، لندن🖤 

محل زندگی: کانادا♥️

حرفه یا استعداد: مسلط به نه زبان انگلیسی، اسپانیایی، فرانسوی، آلمانی، ترکی، روسی، فارسی، کره ای و عربی. کارته، تکواندو، جودو، هاپکیدو و شمشیر بازی و در آخر شطرنج😊

علایق: کتاب، دوستاش و موسیقی و لواشک💙🎵

تنفرات: آدمایی که بخاطر پول حاضرن هر کاری بکنن، دوستای فیک، کسایی که وقتی خودشون آسیب دیدن یا عصبانین میخوان دیگران رو بشکنن، میرزاقاسمی😐😂

بیماری خاص: اختلال دو قطبی🥶((در واقع ندارماااا برای داستان گفتم😐🙌❤))

در مورد ریانا هِدر: یه دختر مغرور ولی شکننده و احساساتی ولی یه نیمه ی تاریک داره که هیچ کس ازش خبر نداره☻🍇

خب دیگه تمومه بیوگرافیم برای داستان گروهی سارا هم تا یک ساعت دیگه میزارم💚

 

 

داستان گروهی جدید

گلای تو خونه می خوام یه داستان بنویسم که بچه های وب باشن فقط لفطا حذف نکنید چون میراکلسی نیست 

جانر = ترسناک . معمایی . کمدی . نفرت و تنفر . جنگ . اکشن . درام . 

هر جای جانر رو نفهمیدید بهم بگویید 

تعداد فصل = 2 شایدم 3 

تعداد قسمت های فصل = نا معلوم 

اسم داستان = زندگی دوباره 

نمک زیادی واسه اسمش انتخاب کردم خخخخخخخ بای بزارید تو موضوعات 

و اها تو این داستان بیوگرافی و عکستونو خودم میدم فقط شما خصوصیات ظاهری و تنفرات و اخلاق و علایقتونو بهم بگید و بگید می خواید تو داستان باشید تا پوستر بسازم بابای 

داستان جدید

وی افسرده وارد وب میشود وبا صدایی بغض دار آرام میگوید

سلام شقولیا

ناگهان وی با میز خالی ساری روبه رو میشود ومیزند زیر گریه

عررررررررررررررررر

ساری جونم دلم برات تنگ شده

عررررررررررررررررررر

لیدی بلنک آرام به پشت او میزند وبا صدایی ناراحت میگوید

لیدی بلنک:گریه کردن بی فایدست چون سارا رفته وقطره اشکی از گوشه چشمانش سور میخورد

اما با این حرف گریه ی لیدی ولف شدت میگیرد

عررررررررررررررررررررررررررررررررررر

ساری کجایییییییییییییییییییی

کجا گذاشتی رفتی 

چرا بستنیتو تنها گذاشتی

از وقتی رفتی دارم آب میشم

سسااااااااااارییییییییییییییی

اهالیه وب همسایه که از عربده های لیدی ولف خسته شده بودند  محکم به دیوار میزنند ومیگویند

-ده ساکت دیگه

ریناروژ:شرمنده

وبه پیش وی می آید اورا بقل میکند ومیگوید

ریناروژ:هرچقدر که میخوای گریه کن اما این چیزی رو تعقیر نمیده

لیدی ولف بالاخره دست از گریه بر میدارد

*هق* راست میگی*هق*

سارا کاشکی بتونی برگردی*هق*

دایانا:بالاخره میگی چی میخوای یانه

بی احساس*هق*

میخوام یه داستان گروهی*هق* بنویسم

هم بازدید*هق* کننده ها میتونن بیان*هق*

هم نویسنده ها*هق*

اگه میخواید بیاید زیر همین پست یه بیوگرافی بدید که شامل

اسم

فامیل

لقب

سن*هق*

علایق

تنفرات

اخلاق

استعداد میشه

خصوصیات ضاهریتون هم بگید تا عکس پیدا کنم*هق*

اگر هم میخواید خودتون تو گفتینوم عکس بفرستید*هق*

برای گفتینوم بکوب

بای

داستان

به نام خدا

بله من همون فائزه هستم

میخواستم بگم قراره یه داستان بنویسم

اولین داستان میراکلسی عمرم(داستان غیر میراکلسی زیاد نوشتم)

و پست بعدی قراره داستان باشه🙃

و دوم اینکه...

این آدرس گفتینوی منه

http://http://goftino.com/c/0dD2R4

اگه نظر خصوصی یا سوالی داشتید توی گفتینو بگید🙂

ممنون🙂

خدانگهدار👋

داستان جدید

سلام عشقولیا

خوب داستان جدید آوردم

راستش زده به سرم باند جاسوسی رو ادامه ندم ایده هامم ته کشیده باند جاسوسی رو تا همینجا نوشته بودم

به هر حال یه داستان جذاب آوردم با الهام از یه فیلم کره ایه زیبا به نام اتاق زیر شیروانی یا شاهزاده زیرشیروانی

نکته:از اون الهام گرفتم داستان رو شبیه اون نمی کنم تغیرش میدم

خوب جدول زیر اطلاعات داستان رو نشونتون میده

توضیح داستان
نامبازیه زمان
شخصیت های اصلیآدرین.نینو.نیت.مارک.مرینت.آلیا.جولیکا.رز
ژانرسفر در زمان.عاشقانه
خلاصه داستانماجرا راجب برادر هاییه که به آینده سفر میکنن............

پارت یکش رو تا چند ثانیه آینده میدم

ومدیر ها لطفا بندازیدش..........چیز.............بزاریدش تو موضوع ها

◇♡معرفی رمانم♡◇

https://uupload.ir/files/slv_img_20201103_204458_845.jpg

سلاممممممممم

یه رمان موخوام بنویسم

10 روز دیگه میاد 

نام:خیلی سخت بود که...

شخصیت های اصلی:مرینت، آدرین، آدرینا

ژانر:عاشقانه، اکشن

https://testchi.ir/frontend/images/tests/items/1617198750414.jpg

این عکس آدریناست

پوستر موستر هنوز نساخیدم

و راستی عکسی که اول گذاشتم عکس مرینت و آدرینه تو این رمان(بعله بعله قاتلند)

فعلا تا 10 روز دیگه

به خاطر امتحانا نیستم

بایییییییییی

❤🌌رمان جدیدم🌌❤

 

سلام نویسنده محو وب هستم می خوام یک داستان بدم با اسم ❄جادوی زمان❄

داستان د مورد اینکه توی یکی از ماموریت ها اشتباه کتاکلیزم میخوره به معجزه آسا بانیکس و خراب میشه و تمام کسانی که معجزه آسا داشتن در زمان پراکنده میشن!

و لیدی باگ با کمک با نیکس سعی میکنن که زمان خودشون برگردن به همراه همه اما شادوماث با استفاده از ابر شرور مانع کار شون میشن و اون ها .....

دیگه اس پویل نمی کنم مدیر جان بزاری تو موضوعات

😄داستان جدید نویسنده ی جدید😄

میخوام داستان بنویسم دوستان با نام

کهکشان عشق کهکشان نفرت

پستر هم اول پست هستش

در جدول زیر موارد مربوط به داستان رو میخوانید

نکات داستان👇
نام:کهکشان عشق کهکشان نفرت
نوشته ی:Natali wilni
ژانر:عاشقانه،مرموز،ماجراجویی
خلاصه:یه دختر تنها در شهر پاریس با مادرش زندگی میکنه اما به طور ناگهانی اتفاقات عجیب در اون شهر شروع میشه

 

💖❤داستان جدید❤💖

سلام به عشقولیا

این جانب یه داستان جدید دارد

اما به هیچ وجه اعتماد به نفسی درباره ی اون دندارد

جدول زیر هاویه اطلاعاتی است که شما را با داستان بیشتر آشنا میکند

باند جاسوسی
نامباند جاسوسی
ژانرجاسوسی.عاشقانه.اکشن.پلیسی
شخصیت های اصلیمرینت.آدرین
شخصیت های منفیفیلیکس.لوکا.جان.کاگامی
خلاصه داستانماجرا راجب دختریه که خوانوادش جاسوس بودن و...............

خوب اگه میخواین داستان رو بدم دونظر بدهید

با تشکر لیدی ولف

💚معرفی رمانم💚

سلام به همگی

خب خب من یه داستان نوشتم که پارتای اولشو از یه کمیک برداشتم و داستنمون مریکته 

​​​​​​یک فصل داره اما نمیدونم چند پارت میشه چند تا پارت نوشتم اما وقتی که این پستم ۲ نظر گرفت میزارم خب و اینکه لطفا نویسنده شید ما واقعا الان به نویسنده نیاز داریم برای نویسنده شدن بیاین به گفتینو من

آها راستی من نظر نگیرم چیزی بزارم رمز میزارما پس نظر بدید

فعلا بای