ویلای وحشت(داستان گروهی)پارت اول

 

 

It’s close to midnight, and something evil’s lurking in the dark 
Under the moonlight, you see a sight that almost stops your heart
You try to scream, but terror takes the sound before you make it 
You start to freeze as horror looks you right between the eyes
You’re paralyzed

 

.

 

نزدیک نیمه شبه و چیزی شیطانی در تاریکی کمین کرده

 

در زیر نور ماه صحنه ای رو می بینی که باعث می شه تقریبا قلبت از حرکت وایسه

 

سعی می کنی که جیغ بزنی ولی ترس قبل از اینکه بخوای این کار رو بکنی صدات رو می بره

 

 همونطور که چشمات وحشت عمیقت رو نشون می ده از ترس داری خشک می شی

 

از وحشت فلج شدی

 

.

 

You hear the door slam and realize there’s nowhere left to run
You feel the cold hand and wonder if you’ll ever see the sun
You close your eyes and hope that this is just imagination, girl
But all the while, you hear the creature creeping up behind
You’re out of time

 

.

 

صدای بسته شدن در رو می شنوی و متوجه می شی که هیچ جایی برای فرار نداری

 

دستان سردی رو حس می کنی و شک داری که آیا می تونی دوباره نور خورشید رو ببینی

 

چشمات رو می بندی و امیدواری که این فقط تخیلاتت باشه دختر

 

ولی تمام مدت صدای خزیدن و بالا اومدن اون جونور رو از پشتت می شنوی

 

دیگه زمانی برات نمونده

 

.

 

They’re out to get you, there’s demons closing in on every side
They will possess you unless you change that number on your dial
Now is the time for you and I to cuddle close together, yeah
All through the night I’ll save you from the terror on the screen
I’ll make you see
.

 

اونا برای گرفتن تو بیرون اومدن، شیاطین از همه سمت به تو نزدیک می شن

 

اونا بدستت میارن مگر اینکه زمان رو به عقب برگردونی

 

حالا زمانشه که من و تو همدیگه رو محکم بغل کنیم، آره

 

در تمام طول شب من تو رو از وحشت صفحه ی نمایش نجاتت می دم

 

مجبورت میکنم تماشاش کنی

 

.

 

Darkness falls across the land
The midnight hour is close at hand
Creatures crawl in search of blood
To terrorize y’alls neighborhood

 

.

 

تاریکی بر سرتاسر زمین رخنه می کند

 

نیمه شب بسیار نزدیک است

 

جانواران در پی خون می خزند

 

آنها به قصد تهدید و ارعاب گری تمام  اطراف تو را گرفتند

 

.

 

And Whosoever Shall Be Found
Without The Soul For Getting Down
Must Stand And Face The Hounds Of Hell
And Rot Inside A Corpse’s Shell

 

.

 

و اگر کسی  بدون روحیه و اشتیاق موسیقی لازم برای پایین نگاه داشتن (*آن موجودات) پیدا شود

 

باید به پا خیزد و با سگان جهنمی روبرو شود

 

و درون کالبد یک جسد بپوسد

 

.

 

The Foulest Stench Is In The Air
The Funk Of Forty Thousand Years
And Grizzly Ghouls From Every Tomb
Are Closing In To Seal Your Doom
And Though You Fight To Stay Alive
Your Body Starts To Shiver
For No Mere Mortal Can Resist
The Evil Of The Thriller

 

.

 

متعفن ترین بو در هوا پیچیده

 

بوی جسد چهار هزار ساله

 

زامبی های دهشتناک از هر مقبره

 

نزدیک می شوند تا بر مرگ و تباهی تو صحه گذارند

 

و با اینکه برای زنده ماندنت مبارزه می کنی

 

بدنت شروع به لرزه می کند

 

زیرا موجود فانی ناچیزی نمی تواند

 

در مقابل شیطان این داستان جنایی هیجان انگیز دوام آورد

 

.

 

Cause This Is Thriller, Thriller Night
And No One’s Gonna Save You From The Beast About Strike
You Know It’s Thriller, Thriller Night
You’re Fighting For Your Life Inside A Killer, Thriller

 

.
چونکه این داستان یه جنایته، شبه داستان جناییِ هیجان انگیز

 

و هیچ کس تو رو از دست هیولایی که می خواد شروع به حمله کنه نجات نخواهد داد

 

می دونی که این داستان یه جنایته، شبه داستان جناییِ هیجان انگیز

 

تو داری برای نجات جونت درون یک قاتل , درون یک داستان جنایی هیجان انگیز می جنگی

 

.

 

Thriller, Thriller Night
‘Cause I Can Thrill You More Than Any Ghoul Would Dare To Try
Thriller, Thriller Night
So Let Me Hold You Tight And Share A Killer, Thriller, Chiller
Thriller Here Tonight

 

.

 

داستان جنایت،شبه داستان جنایی هیجان انگیز

 

چون من می تونم تو رو از هر زامبی دیگه ای که جرئت امتحان کردنش رو به خودش بده به هیجان درت بیارم

 

داستان جنایت،شبه داستان جنایی هیجان انگیز

 

پس بگذار تو را محکم بگیرم و داستان یه قاتل، یه جنایت هیجان انگیز، و یه داستان ترسناک رو برات تعریف کنم

 

داستان جنایت هیجان انگیز اینجا و امشب

 

.

 

Cause This Is Thriller, Thriller Night
Girl I Can Thrill You More Than Any Ghoul Would Dare To Try
Thriller Night
So Let Me Hold You Tight And Share A Killer, Thriller

 

.

 

چونکه این داستان یه جنایته، شب داستان جناییِ هیجان انگیز

 

دختر چون من می تونم تو رو از هر زامبی دیگه ای که جرئت امتحان کردنش رو به خودش بده به هیجان درت بیارم

 

، شب داستان جنایت هیجان انگیز

 

پس بگذار تو را محکم بگیرم و داستان یه قاتل، یه جنایت هیجان انگیز، رو برات تعریف کن

 





های لاوام

خب آوردم 

فقط اینکه پوستر چطوره؟

اگه دقت کنید زدم

به قلم

لیدی بلنک

ریناروژ

لیدی ولف

 

و اینکه آهنگ

دنبال آهنگ بودم یهو اینو پیدا کردم

باورتون میشه یه سری چیزا که تو آهنگ میگه تو داستان اتفاق میوفته؟

سره همین اینو گذاشتم

این پارت زیاد چیزی نداره

اما بازم یاشا رومیبینید

خب برید ادامه

ادامه نوشته

بیوگرافیم برای داستان بلنکی😎

وی و کودک درون وی با اردنگی در وب را باز می‌کنند

همزمان:سسسسسللللاااااممممم عععععششششششقققققققووووووللللیییییاااااا 

شما فکنید یه درصد من تو داستان گروهی هایی که می‌نویسید نباشم 😁

ولفی کوچولو:عااا دلم میخواد بگم منم میخوام باشم ولی وقتی لیدی ولف باشه منم هستم دیگه 

به هرحال بریم سر بیوگرافی 

نام:توکا ساتو*ساتو توکا*

لقب:توتو

سن:۱۹

ملیت:نیمه ژاپنی نیمه ایرانی*چیه گفتم تنوه بدم*

محل زندگی:تو ژاپن به دنیا اومده ولی ایران زندگی میکنه 

علایق:شوخی بادوستاش،انیمه،مانگا،کرم ریزی، چیزای ترسناک،شب بیداری،گرگینه ها،شیاطین،ارواح،دوستاش،خانوادش، عروسک خرسیش ،دلمه،وبگردی

تنفرات:چیزای ترسناک،خوناشاما،خواب بدون عروسکش،آدمای رسمی،آزار دیدن دوستاش

اخلاق:مهربون،شادو شنگول،شیطون،پر انرژی،پرو،خانواده دوست،بشدت ترسو،بامزه،بعضی وقتا ترسناک،سادیسمی ،ماجراجو،یکم رو مخ

استعدا:آشپزی،تکواندو،کاراته،مشاوره

درباره ی توکا:با اینکه ۱۹ سالشه اما یه عروسک خرسی داره که همیشه پیششه شبا بدون اون خوابش نمی بره *چیه اون جوری نگام نکنید این یه واقعیته درباره ی من فقط من پلنگ صورتی دارم نه عروسک خرسی😅*پدرش ژاپنی و مادرش ایرانی بوده،اسمشو پدرش انتخاب کرده و تا سه سالگی تو ژاپن زندگی می‌کرده،از بچه گی عاشق  چیز ترسناک بوده ولی از اونجایی که ترسوعه شبا خوابش نمی‌بره ولی چون خیلی پرو تشریف داره دوباره هم میره سراغ اونکارا*دقیقا خودمم* یه کتاب خونه پر کتابای ترسناک داره و از ساعت ۲ به بعد میشینه خوندنشون وبعدم موقه خواب سفت عروسک خرسیشو بقل میکنه و زیر پتو قایم میشه میخوابه *جز قسمت کتاب خونه وضع اکثر شبای منه*هرجا بره دوتا کتاب ترسناک با خودش میبره  عروسکشم میبره 

اکثر چیزایی که گفتم راجب خود واقعیم بود البته اونقدرام به عروسکم وابسته نیستم فقط شبا باید کنارم باشه

ولفی کوچولو: راستی عروسک کو  میخوام بقلش کنم 

وی عروسک را دست کودک درون خود می‌دهد

همزامان:فعلا بای عشقولیا