بازگشت شکوه مندانه خودم را تبریک عرض میکنم

وی با سرعت نور به سمت در می آید در را با لگد چنان میکوبد که نزدیک است از جا در بیاید همه نویسنده ها با وحشت به وی نگاه میکنند اما تا بخواهند به خود بیایند وی هوار میزند
سسسسسسسسللللللللاااااااااممممممممممممممم
ععععععشششششششققققووووووووووووووللللللیییییاااااااااااااااا
از شدت صدای بلند وی همه دست هایشان را روی گوششان میگزارند
لیدی بلنک به سمت وی میاید و میگوید
لیدی بلنک:چه خبرته لیدی ولف
الان وقت زد حال نیست چون
من برگشتم به حالت عادی
گرچه هنوز دستم یکم درد میکنه
اما دوباره میتونم تایپ کنم
راستی روز دختر رو هم به همه خواهرای قشنگم تبریک میگم*با تخیر*
به مناسبت برگشتنم وروز دخمل یه دوتا کمیک کوتا آوردم برید ادامه






















_gyms.png)











خیلی از کمیکش خوشم اومد










💜یه وبلاگ خوشگل میراکلسی💜