از زبان مرینت

بعد از اینکه از ماشین پیاده شدم ماشین رفت ومارو بردن داخل ساختمون اونجا مثل هزار تو میموند

امیلی:وای مثل هزار توعه

آلیا:ساکت بزارید تمرکز داشته باشه

بردنم داخل یکی از راهرو ها  و هولم دادن داخل یه اتاق ودرو پشت سرم قف کردن

یعنی فهمیدن جاسوسم ولی نه این باید امتحانی باشه که اون یارو دربارش گفت

رز:چرا اینجا زندانیت کردن

سوزان:یعنی فهمیدن جاسوسی

مارک:آروم باشید این باید امتحانی باشه که اون یارو دربارش میگفت

آلیا:این باید بخش هوش باشه

بی توجه به صحبت کردنای اونا به کار خودم ادامه دادم  به اطرف نگاه کردم که یه پیش گوشتی دیدم یه پوز خند زدم ورفتم طرف پیش گوشتی باهاش بخش دست گیره درو باز کردم حالا راحت میشد قفل رو دید یکی از سنجاق های روی موهامو برداشتم و با قفل در الکی ور رفتم

سارا:مرینت داری  چیکار میکنی

کارمن:خو داره ادا درمیاره که بهش نکنن

سوزان:ساکت

وای خدا عجب اشتباهی کردم گفتم باهاشون ارتباط داشته باشم ها خوب دیگه ادا بسه ایندفه واقعا شروع کردم به باز کردن در وبعد یک دقیقه در باز شد از اتاق خارج شدم که دوتا نگهبانی که دم  در بودن بهم شلیک کردن منم باسرعت جاخالی دادم به سمت یکی شون هجوم بردم واسلحشو قاپیدم وبه اونیکی شلیک کردم که اسلحه اون افتاد با پشت اسلحه اونی که به سمتش هجوم برده بودم رو بی هوش کردم و اون یکی نگهبانو با یه تیر کشتم(من:حال میده بری انیمه توکیو غول ببینی بعد بیای پارت بدی اصلا اون خوی خشنت فعال میشه حس میکنی همه باید بمیرن) داخل اونارو که آوردم یه عدا اومدن دورم حلقه زدن

آلیا:مرینت مراقب باش

مارک:مرینت مراقب باش

به حرفشون توجه نکردم وبه همشون حمله کردم  بایکیشون درگیر بودم که یک نفرشون از پشت بیهوشم کردن

مارک:مرینت

چشم هامو آروم باز کردم به یه صندلی بسته شده بودم دستام با تناب بسته شده بود خیلی راحت دستاموباز کردم تا میخواستم بلند شم یکی اومد داخل

-بیدار شدی؟

من:نه خوابم الان دارم تو خواب باهات حرف میزنم

-من شوخی ندارم بچه جون

من:خوب تو شوخی نکنی منم نمی کنم پیر مرد

-بسه تو باید به سوال های من جواب بدی نه اینکه برام بل بل زبونی کنی

من:خوب سوالاتو بپرس تا جواب بدم

-تو برای کی کار میکنی

من:باندg۱۶ 

_این باند واقعی نی 

من:پس g12

_نه این جوری نمی شه 

بعد رفت سراغ وسایلش و یه شلاق در آورد 

من:بهم ثابت کردی مثل پیر مردا فک میکنی 

_هن؟

من:شلاق خیلی قدیمیه نباید از یه چیز درد آور تر استفاده کنی؟

_مثلا؟

من:بزار نشونت بدم  از جام بلند شدم وتو ابزاراش گشتم تا یه عنبر پیداکردم 

من:این بهتره 

_خوب

من:با این ناخن های طرف رو از جا میکنی 

_فکر خوبیه حالا برو بشین.........وایسا تو که دستات بسته بود 

یه پوزخند زدم وبا یه حرکت بی هوشش کردم یه پوزخند دیگه زدم و از اتاق رفتم بیرون 

+تبریک میگم 

من:چی؟

+تو هر سه امتحان رو پشت سر گذاشتی 

همه:هوراااااااا 

من:خوبه 

ومنو برد اتاقم 

***********************************

پایان 

امید وارم لذت برده باشید 

کامنت فرا موش نشه