سکته میزنید بفهمید چی میگم من خانوادم نفرین شده باورتون میشه همیشه یه بلایی سر یکی باید بیاد یکی از نفرین هام اینه که خانواده ما صابقه جن داره یعنی 4 نفر دارن منم بهش مبتلا دارم میشم یعنی اینکه به جن و روح اینجور چیزا فکر کنی دروازه رو میشکنی و خب چطور بگم اینطوری یه جن داری که اذیتت میکنه وقتی خوابی کبودت یا زخمت میکنه یا بدن درد دیشب من گرفتم خوابیدم امروز پاهامو حس نمیکردم میلرزیدم راه برم یا بعضی شبا وقتی می خوابم بلند میشمرو گردنم جای زخم و خراش هست چرا خانواده ما انقدر عجیبه سکته رو رد کردم من فقط یه زندگی عادی می خوام ولی هیچ وقت نمیشه دارم خودمو گول میزنم درست میگم نه پیشنهاد میکنم مراقب خود و خانوادتون باشید تا به زندگی ما مبتلا نشید میگن هر زندگی داستانی داره و مال ما این داستان دردناکو کامنت بدید چه گوهی بخورم  اها بچه ها من همیشه حس میکنم وقتی می خوابم یکی داره از پشت بغلم میکنه ر میگردم میبینم کسی نیست بعضی اوقات صداهایی میشنوم یا بعضی مکان ها گوش درد میگیرم و سردرد و سر گیجه تازه وقتی پیش اتیشم حالت توهع و کلی چیز میز میگیرم 

من یه خرس عروسکی دارم اون قرمزه قبلا همیشه چهرش خندون بود و خب چند باری حرکت ازش میدیدم حتی باهاش احدم بستم اما یه روز انقدر عصبانی بودم دستبند احدمو کندم و انداختم بیرون مال اون هنوز دستشه و خ چطور بگم همون شبش یه نفر که قیافش رو نمیدیدم امد و اسم املیا رو بهم گفت برا همینه تو داستان اسم خودمو املیا گذاشتم و بعدش ناپدید شد از اون روز خرسم همش اخم داره و چشمای خشمگین که هر لحظه ممکنه بکشتت و حرکتی ازش ندیدم اما چند روز که گذشت حس کردم همش داره منو نگاه میکنه 

همیشه دارم حس میکنم یکی داره نگام میکنه یا یه بار خواب دیدم تو خوابم یه پسر با موی ابی بود که بخاطرش جونمو فداش کردم تا اون زنده بمونه و بعد دوباره به خاطرش برگشتم و حتی لباسی که تنم بود لباسی هست که تو دنیا واقعی دارمش یه استین بلند یقه اسکی و سفید نخی و موهام تو خواب زرد و ساف بود پسره اصلا قیافه و لباسشو یادم نیست فقط فقط رنگ موهاشو یادمه اونم ابی بود کسی تعبیر بلده میشه بکنه 

شنگول = معذرت دارم حرف میزنم سارا در اثر ترس به کما رفت برم بیمارستان بیبو بیبو بیبو ولی کامنت بدید