از زبون مرینت 

یه ماشین جلوم سبز شد 

6 بادیگارد پیاده شدن و یه مرد قد کوتاه امد جلوم 

من = چی می خوای 

.... = اوه اوه اوه این طرز حرف زدنه با اربابت 

هان چی میگه ارباب .

من = چیزی زدی تو ارباب من نیستی 

...... = خب مادر پدرت چی میگن 

من = مامان بابام 

...... = اره 

من = برای چی مگه چی شده .

...... = جونشون دختر 

که یهو یه ماشین سیاه با دو تا ماشین سیاه پشتش که گنده تر بودن امدن و کلی بادگارد یکی از بادیگاردا امد و منو تو هوا قاپیت گذاشت تو ماشین یعنیا چشام شده بود قابلمه از دست وزنم 😐 

وات د فاز داشت دعوا میشد 

خو چیه انتظار دارید در رم نه داداش اینجا کتاب رمان یا داستان نیستش این زندگی واقعیه معلومه که منو میبندن فقط جای سواله که وقتی منو با کمربندی که قفله میبندند چرا 6 بادیگارد کنارم گذاشتن در نرم 

راه فراری نداشتم پس تصمیم گرفتم شبیه یه دختر خانوم بشینم و منتظر باشم و به دعوا چاقو و چاقو کشی رو از دست ندم جون چه باهاله اوه اوه سیسپکارو خخخخخخخخ اونیکی چه خره ایبک داره زشته دختر چشمانت را درویش کن الله الله  [ من = نمیدونستم که شما هم میگید الله ]  نه چیزه خو یا مسیح یا مسیح 

که یهو یه دستمال رو دهن و بینیم امد و چشام سیاهی رفت 

............................ 

وات چی شد کجام هنوز تو ماشینم کنار کلی بادیگارد وایسا چرا دستام بسته نبود 

سرمو بالا اوردم که با یه پسر روبه رو شدم 

من = ااممممممم اقا پسره معذرتا میزارید برم کار زندگی دارم [ تو ذهن= باید برم با تختم قرار دارم ] 

اما انگار نه انگار صدامو شنید ای بی تربیت 

وایسا دارم برات 

من = ای بی تربیت بد این چه کاریه ای گستاخ ای بیشور مگه نمیدونی من کیم ای خنگول باید سرتو بگیری بالا حداقل جوابی بدی 

پسره = نه 

من = هان 

پسره سرشو بالا گرفت و چشای بنفش برزخیش معلوم شد و گفت = گفتم که نه می خواستنی همینو بشونی 

من از لای دندون غریدم = حداقل بگو چرا اینجام 

پسره =..................... 

 

 

پایان منتظر پارت دیگر باشید