بازیه زمان پارت4

از زبان نینو
بعد از ناهار که یه خانم جواب برامون آورد نشسته بودیم حرف میزدیم
نیت:چرا ما تو زمان سفر کردیم
آدرین:یعنی دلیلی داره
مارک:اگه داشته باشه باید بفهمیم شاید کمکمون کرد برگردیم
من:موافقم فکنم بهتره............
-زییییییییننننننننننگگگگگگگگگگگگگ (مثلا صدای تلفنه)
مارک:این دیگه چیه
-زیییییییییننگگگگگگگگگگگ
من:اوناها صدا از اونه وبادست به یک شیع عجیب که داره صدا میده اشاره میکنم(تلفن خونه رو میگه
)
نیت:کار خودمه وشمشیرش رو در میاره وبا یه حرکت اونو نابود میکنه ولی یک دفه تو یه جعبه مکعبیه بزرگ یه خانمه شروع میکنه حرف زدن(منظورش اخباره
)
آدرین: یه آدم رو توی یک جعبه زندانی کردن؟
من:خودم نجاتش میدم ومیرم سمت اون جعبه از بقل بهش زربه می زنم ولی به جای اینکه زنه بیاد بیرون جعبه از وست نصف میشه ویه جرقه میزنه پارچه ای که از سقف آویزونه آتیش میگیره
نیت:آتیش حالا چی کار کنیم
آدرین:برین دنبال آب وهمه میگردیم دنبال آب که
مارک:بچه ها بیاید اینجا آب پیدا کردم رفتیم پیشش آب داشت از یه چیز عجیب میزد بیرون(شیر ضرف شویی رو میگه😐) مارک:این ابه ولی نمیشه برش داشت
آدرین:احمق یه چیزی بزار زیرش
من:چی بزاریم
آدرین بدون اینکه چیزی بگه رفت گشتن اون کمد ها(اون کابینته نه کمد🤦🏻♀️)انقدر گشت تا یه چیز دایره شکل پیدا کرد که خیلی گود بود (قابلمه رو میگه😑)گذاشتش زیر آب و بعد چند دقیقه پر شد رفت ریختش رو آتیش که خاموش شد
ما:اوففففف وهمه با هم نشستیم رو زمین که
نیا
نیا
چیزی نی نیا
میگم نیا
توکه اومدی یکم دیگه برو پایین تر
آها برو برو نترس
تقریبا رسیدی
یکم دیگه
تبریک میگم رسیدی
حالا برو ادامه
که در باز شد و اون دخترا اومدن تو .........
***********************************
پایان
واکنش دخترا در پارت بعد
کامنت فراموش نشه
بای بای
💜یه وبلاگ خوشگل میراکلسی💜