فردا...

خواب بودم که در اتاقم به سرعت باز شد و نزاشت خواب نازم رو ادامه بدم😐

آخه کی میاد این کارارومیکنه؟

بزارین لذت بریم بابا😐

یهو یکی پرید روی شونه هام و قلقلکم داد!

_قل قل قل مریییی مریییی؟پاشو دیگه ساعت6صبحه!

خب6صبح باشه چرا اینطوری میپری رد من؟درو چرا اینطوری زدی به هم؟

_دوست داشتم

بیخودکردی دوست داشتی مگه خونه ی حیوانات مزرعه هست اینطوری میای داخل؟

_حتما بوده اینطوری اومدم دیگه😎

هوووووی تو خیلی شاخی من باید ازت فاصله میگیرم!

اومدم خودم رو از رو تخت پرت کنم پایین و فرار کنم که...😪

_هی کجا؟مری نمیخوای حدس بزنی من کیم؟

من چمدونم؟

_چقدر قدر نشناسی منو یادت رفته؟

یک راهنمایی بکن خا!

_ام...من هم بازی بچگی هاتم!

لوکا؟

_نه بابا😑من پسر عموی تو ام نه لوکا که پسر خالته😐

+خب فیلیکس هم پسر خالمه پس تو فیلیکس هستی؟

_نهههههه من آدرینمممم😐

+عههههه

_آرع

+از این طرفا؟

_با مامان و بابام اومدیم خونتون یک سری بزنیم

+خوش اومدین!...امروز چند شنبه هست؟

_پنجشنبه!

+واییییی من فکر کردم تعطیل شدم!

_عه مگه چی شده؟

+امروز امتحان دارم فردا تعطیله که دیگه کلاسم تموم میشه این امتحان خیلی مهمه!

_خب پس به سلامتی

+ممنون...واییییی از روم پاشووووو

_باشه بابااااا

نگاهی به ساعت کردم!

ساعت7بود!

یک ساعت مونده بود به امتحانم!

رفتم پایین به پدرومادرآدرین سلام کردم

گفتم:مامان صبحانه بده باید برم امتحان بدمممم!

اما مامانم گفت:عا...مرینت بنظرت این لباس خوبه؟

نگاهی به لباسم کردم...!

یاخدا یک شلوارک جین آبی و یک دمپایی صورتی و یک لباس آستین کوتاه قرمز تنم بود!

گفتم آره درسته و رفتم تو اتاقم

تا اومدم برم از تو کمد لباسی‌ بردارم نگاهم به آدرین افتاد!

+گم میشی یا گمت کنم؟

_مگه نیمه گم شدتم؟😂💟

+گمشوووو😐💔

_باشه بابا😂

رفتم لباسم رو عوض کردم یک مانتو آبی و یک شلوار آبی و یک کتونی سفید اسپورت پوشیدم و موهام رو دم اسبی با کش قرمز بستم و رفتم پایین صبحانه خوردمو مسواک زدم و باهمه خداحافظی کردمو رفتم مدرسه...

بعد از امتحان...

دیگه نزدیک بود برگه هارو بدن!

هیجان داشتمممم

نفسم تو سینم حبس شد

برگم رو دادن

خانم بوستیه نوشته بود...

همه رو20گرفتمممم!

عرررررر لی لی لی لی لی😚😘👑☺️

بعد با بچه اا خداحافظی گردمو رفتم خونه

درو باز کردمو میخواستم بپرم تو بقل مامانم که...

خاک تو گورم اشتباهی پریدم تو بقل آدرین😐💔

_آخخخخخ له شدم چرا اینطوری میکنی؟

+آدرین غر نزن!

_چی شده حالا؟

از بقل آدرین در اومدمو جیغ کشیدم...!

+20گرفتمممم!

_چیو؟

+خیلی خری آدرین😐

_وا

+امتحانم دیگهههه

_آها☺️😂

همه بهم تبریک گفتن و شادی کردن💟

رفتم اتاقم و لباسم رو عوض کردمو همونایی که صبح تنم بود پوشیدم

بعد رفتیم ناهار رو حاضر کردیمو خوردیم

همه رفتن استراحت بکنن و بخوابن

امیلی جون پسر قندعسلش رو انداخت تو اتاق من

_مامان من نمیخوام برم تو اتاق مرینت!

اما امیلی جون توجهی به حرف آدرین نکرد و درو بست!

خوب تربیت میکنه پس😐💔(کاتی:آره خیلی مرینت:اوم😐💟)


نظررررر