امیلی = ناتالی هوی ناتالی من چند بار بهت بگم بلند شو همین الان تو خواب راه رفتی 40 تا از زیر دستامو به باد فنا دادی پولشو بعدا ازت میگیرم حالام تن لشتو جمع کن برو شرکتت از همین الان بگم مثل دفعه قبل چیزای داغون مثل شکولات با طرح عکس من بزاری خفت میکنم میدم سگام بخورنت 

و بلاخره ناتالی از خواب 7000000 ادم و خودش که به تنهایی تکه تکه میکرد بیدار میشود 

ناتالی چشماشو میمالونه و میگه = خونه خاله از کدوم وره 

امیلی = از این وره یادت باشه نری سمت چپ راسته دوباره میری حموم تا دو ساعت نمیای 

و ناتالی رفت به دستشویی  خب فهمیدید منظورش از خونه خاله چیست همون دستشوییست 

ناتالی بعد از نیم ساعت از دستشویی میاید بیرون میپرسید چرا خب میگم خانوم تو دستشویی روی صطل زباله گنده نشسته بود خوابش برد بعدش تندی بیدار شد و دستو و صورتشو شست 

ناتالی همچنان داشت لباسشو در میاورد تا لباسی که امیلی بهش داده بود میپوشید پرسید = بگو ببینم امروز کی رو می خوای من بکشم هان خیلی گشنمه 

امیلی چشماش شبیه خط شده بود گفت = خاک عالم تو سرت بیا اینم برگه 

اولین نفری که توش بود اسمش دهنش وا موند یعنی قراره بمیره 

ناتالی = ا اما 

امیلی چشاش قرمز شد و گفت = ولش بابا بی خی شاید یه روزی باهم بودیم ولی باید بمیره دیگه 

ناتالی هم که حداقل از گودزیلا جلوش احساسی تر بود گفت = باشه حالام دور شو وقتی عصبانی میشی اتیش میگیری خیلی گرمم میشه 

امیلی یه تک خند کرد گفت = خب واسه خودت یخ درست کن بیا اینم شربت 

و شربت رو به ناتالی داد ناتالی تندی 8 تا یخ رو توی شربت حل کرد و میخورد امیلی هم شربت رو توش اتیشی کرد و میخورد دوستای عجیبی بودن 

امیلی که داشت با اتیش و شربتش رو باهم میخورد گفت = می خوای امروز چیکار کنی 

ناتالی گفت = به احتمال زیاد بازم بچه قاچاق میکنم چند تا می خوای 

امیلی خندید و گفت = خوب میدونی چی می خوام 7 تا کافیه می خوام یکم زجرشون بدم اها به لوکاس بگو یه دونه سوجه پیدا کردم می خوام واسم مدارکشو بیاره میتونی بگی زحمتی که نیست 

ناتالی = زحمتی که هست ولی باشه اها راستی یادت باشه وقتی اون بچه هارو تو اتیش میسوزونی 4 تاشو بهم بده منم تکه تکه کنم دیگه منم گناه دارم 

امیلی خندید و گفت = اوهوم باشه 

الان براتون سوال پیش امد که سوجه کیه خب الان میگم این یه جور رمز بود که فقط دوستی وابسته میتونن بفهمین و این یعنی اینکه لوکاس خود سوجه هست و خب خدابیاموزتش ادم ادم فروشی بود 

امیلی = منم برم با یه نفر قرار دارم 

ناتالی = بگو ببینم اون نفر دختره یا پسر 

امیلی = تو فرض کن پسره 

و رفت ............ 

------------------------------------------------------------ 

از انجایی که امتحان فارسی داشتم و دیروز هیچی غیر فیلم دیدن و داستان خوندن نکردم می خوام تقلب کنم از بقیه ببینم 

کیفمو که توش غیر یه عکس تار که خودشو و دوستاش بودن و اسکیت کفشیش و گوشیش و پوول هیچی نیاورده بود  

که داشت میدوید یه ادم شبیه خودش دید با این تفاوت که ادمه تو کاپشن سیاهه گم شده بود با اینکه قدش بلند یعنی تقریبا 158 یا کمتر یا بیشتر بود و یه کلاه پوشیده بود ک کلا چشمش رو معلوم نمیکرد و دختره هی کلاهه رو بالا میزد ببینه ولی میوفتاد پایین اوه توی دستش یه پاستیل هم بود همونطری که بهش زل زده بود و به منگول بازیش میخندید دید دختره سر خورده داره میوفته می خواست کمکش کنه خودش افتاد رو دختره اخ بدبخت دختره فکر کنم الان باید بمیره خب چیه قوی بود دیگه 

مانلی = ای وای ببخشید دختره غرق در کاشپن پاستیل به دست 

دختره هم که هنوز نفهمیده افتاده بلند شد ولی کاپشنش افتاد و لباسی که تنش بود نمایان شد لباسش یه یقه اسکی گنده صورتی و یه شلوار جین تنگ ابی بود البته به چشمش تنگ میود ولی نمیدوسنت تازه گشادم هست 

مانلی گفت = ام میشه اسمتون رو بپرسم 

دختره هم به سادگی گفت = ام چیزی سارا 

مانلی کمی جابه جا شدهو گفت = خوشبختم منم مانلی هستم 

سارا = اوه ای وای دیرم شد معذرت باید برم امتحان فارسی دارم وگرنه الان بازجویی میکنن ببینی تقلبی داری یا نه اینوری بدبخت میشم که کلی معنی لغت دارم 

تندی جلو دهنشو گرفت لو نده 

مانلی کمی خندید و گفت اشکال نداره من خودمم زربل مثل قاپیدم 

هر دو خندیدن و راه افتادن که نگم به نظر خودم عین اسب دویدند تا برسن ولی سارا نودویید خیلی خیلی کم دوید 

مانلی پرسید = چرا نمیدویی 

سارا که نمی خواست خودشو لو بده دووید ولی اگه بدوه مطمعنا    وقتی بفهمه خیلی ضعیفه مثل بقیه میگن دختره خنگه 

و دووید تند تند میدووید وقتی مانلی رسید تند تند هی هی نفس میکشید انگار یه هزار ساله نفس نکشیده 

و تیکه تیکه گفت = می می میش میشه ا اب ب بد بدی 

مانلی هم تند داد و شاهد یه نفس تموم شدن اب شد 

و سارا به حالت خودش برگشت یه لبخند زد گفت = بریم 

مانلی = چیزی شده 

سارا = نه اگه می خوای بهت تقلب برسونم 

مانلی = هوم جالبه دوست دارم بیشتر باهات اشنا بشم 

سارا = ها واقعنی یعنی نمیگی من ضعیفم 

مانلی = خودم قویت میکنم تو باشگاه کار میکنم 

سارا هم غر زد = ننهه من به زور روزای میرقصم و ورزش خیلی کم میکنم حتی با اینکه می خورم همینم نوموخوام زورم نکن دایی 

مانلی = ای بی تربیت دایی کیه 

و سارا رو گرفت یعنی جوری که پای سارا جلوش بود و سارا خم شده بود و سرش و بالا تنش هم پشت مانلی بود مانلی بلندش کرد و گفت = چه سبک وزنی بهت نمیاد 

سارا هم که این واسش عادی بود گفت = مودونم فقط لپمو قرمز نکن 

مانلی هم خندید و رفتن داخل 

سارا خجالت کشید غر زد = بزارم پایین ابروم رفت 

مانلی = در عوضش 

سارا = قول میدم توی امتحان کمکت کنم 

مانلی = حالا شد 

از اولشم نقشش همین بود که یهو زلزله امد 

سارا = نه دوباره نه ماری خواهشیت دارم ازت بابا بزار حداقل امتحانمو بدم بعد بیا دنبالم و عصبانی شو 

مانلی = تو این زلزله هر روزه رو میدونی 

سارام که امتحانشو تند تموم کرده بود گفت = از روش کپی کن بعد واسه هردومونو بده خداحافظ باید برم 

و رفت .................................................... 

 

سارا دوید و دوید و به ماری رسید و گفت = یکم صبر میکنی 

مارگارت = نننننننهههههههههه 

سارا گوششو گرفت و گفت = اشه روانی گوشمو کر کردی خب بگو ببینم چطور بود پیر زن 

مارگارت = چی چی رو چطور بود خل خانوم من فقط 2 سال ازت گنده ترم 

سارا = بلاخره انقدر عصبانی میشی پیر میشی 

و حالا این را داشتیم که مثل هر دفعه گوشش را در حال پیچاندن دید که همراه ماری میره و چشاش خط شده بود 

ماری= بدو برو تو بچه 

سارام گوششو گرفتو لوپشو باد کرد گفت = ببین کی به کی میگه بچه همین چند دقیقه میگفت اختلاف سنی نداشتیم 

و ماری هم به تخس بودن اون دختر کیوت روبه روش که مغز بچه رو دارهو صورت یه دختر بچه رو داره خندید 

سارام گفت = زهر نمیدونم چی چی بود چرا میخندی مگه نمیدونی بحس مهمه 

ماری = چه مهمی 

سارا = اینکه بی تی اس داره کنسرت نه چیزی گشنمه 

ماری = واقعا نی نی هستی 

سارا = خودتی و کلا صورتش تو یقش پنهون بود و لپش باد کرده بود 

ولی بعدش خودشو به مارش که پشت کرده بود چسبوند به این منظور که سوار کولش شد 

و گفت = حقته تا خونه ببریم 

ماری هم که میدونست ول کن نیست رفتن خونه اما با رفتن سمت خونه و دیدن خونشون شوک بزرگی بهش وارد شد نه نه امکان نداره ایهنمه مدت پوچ ..................................