😘خیلی سخت بود که... پارت ۱😘
اومدی؟
خب:
از زبان مرینت: یک روز تو مدرسه بودیم که دیدم که همه دور آدرین جمع شدن آدرین میگفت: اره خواهرم از آمریکا میاد الکس پرسید: اسمش چیه؟ آدرین جواب داد: آدرینا اون توی یه عمارت مخفی تو آمریکا زندگی میکنه تو نیویورک خلاصه همه دورش جمع شده بودیم آدرین میگفت: وقتی من و خانوادم توی نیویورک بودیم تصادف کردیم راستش فکر میکردیم آدرینا مرده تا اینکه دیروز یه نامه ازش اومد و اون فردا میاد پاریس
اگه بخوام وضعیت خودمو تو اون لحظه بگم قیافم این شکلی بود:😦 تا اینکه آدرین گفت: اون عاشق قتل و جنایته بعد من قیافم این شکلی شد:😀 بعد هم رفتیم سر کلاس خانم مندلیف
بعد از کلاس خانم مندلیف آدرین گفت: فهمیدی داشتم نشونه میدادم؟ گفتم: نه😕 گفت: میخواستم بگم که ادرینا عضو جدید گروهمونه گفتم: پس آدرینا آگرست هم میخواد کلویی بورژوا رو بکشه؟ مطمئنه؟ آدرین گفت: کاملا😉
روز بعد ما رفتیم فرودگاه به استقبال آدرینا...
اینم از این
پارت بعدی رو میخواید ۲۰ کامنت بدید🌟🌟🌟🌟🌟
💜یه وبلاگ خوشگل میراکلسی💜